تبلیغات

تقویم شمسی

بهمن ۱۳۹۶
ش ی د س چ پ ج
« دی    
 123456
۷۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳
۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰
۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷
۲۸۲۹۳۰  

مشترک خبرنامه شوید

برای دریافت آخرین مطالب سایت در ایمیل خود عضو خبرنامه شوید

ارتباط با مدیران سایت

داستان عصبانیت و عشق

احساس

داستان عصبانیت و عشق

احساس

مرد درحال تمیز کردن اتومبیل بود که متوجه شدپسر ۶ ساله اش

تکه سنگی برداشته و بر روی ماشین خط می اندازد

مرد با عصبانیت دست کودک را گرفت و چندین مرتبه

ضربات محکمی به دستان کودک زد

بدون اینکه متوجه آچاری که در دستش بود شود. در بیمارستان کودک به دلیل شکستگی های فراوان.

انگشتان دست خود را از دست داد. وقتی کودک پدر خود را دید باچشمانی آکنده از درد

از او پرسید: پدر انگشتان من کی دوباره رشد میکنند؟مرد بسیار عاجز و ناتوان شده بود

و دیگه نمی توانست سخن بگوید به سمت ماشین خود بازگشت و شروع کرد به لگد مال کردن ماشین…

و با این عمل کل ماشین رو از بین برد.و ناگهان چشمش به خراشیدگی که کودک ایجاد کرده بود خورد

که نوشنه بود:(دوست دارم پدر)….

عصبانیت و عشق محدودیت ندارد…

برچسب ها

ممکن است به این موارد نیز علاقه مند باشید:

0 دیدگاه در “داستان عصبانیت و عشق”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

ما را دنبال کنید